تبليغاتX
فریاد آراز

یـــه دل نوشته

یه جمله خونده بودم هر وقت از دنیا و آدماش نا امید شدی برو سر کوه داد بزن : هنوز امیدی هست:

اونوقت می شنوی که :هست......هست

ولی من میترسم یا کوه پیدا نکنم یا اگه پیدا کردم خواستم داد بزنم بگن دیوونم یا قبلا از اینکه انعکاس صدا رو بشنوم همه بهم بگن امیدی نیست.

زمانی که من این وبلاگ رو باز کردم فکر میکردم برام به عنوان یه دفتر خاطراته ولی از وقتی فهمیدم حرفی برا گفتن دارم دیدم وبم رو اونایی که علاقه ای نداشتم بشناسن شناختن.              

راستش میدونین چیه من خسته شدم از آدمهایی که دوروبرم هستن.

از اونایی که میخوان با دروغ گفتن به یه جایی برسن.

از اونایی که وقتی باهات کار دارن قربون صدقت میرن وقتی مشکلشون حل شد دیگه نمی شناسنت.

از همه ی اونایی که توی این دنیای مجازی هرچی دلشون خواست بهم گفتن

یکی شماره داد گفت زنگ بزن بعد گفت می خواستم امتحانت کنم.

یکی گفت باهام دوست شو بعد برگشت گفت شوخی کردم .

اون آدمهایی که منو می شناسن می دونن که این وصله ها به من نمی چسبه. و از این کارهای بیخود بیزارم. برا این دسته از آدمهام واقعا متاسفم.

کاش می تونستم منم بیرون از ادب هرچی دلم می خواست بهشون بگم

ولی هر چی زور زدم نتونستم

نتونستم جواب همچین آدمهایی رو بدم

آدمهایی که............

خدایا خسته شدم از این دنیا از این آدماش از هر چی که دورو برم هست

می خوام برای یه بارم که شده بایکی که حرف میزنم خودش باشه که بهم دروغ نگه .

می خوام باور کنم هنوزم آدمایی مثل خودم تو دنیا پیدا میشن.

ولی نمیدونم که می تونم بهش برسم یا نه

شاید باورتون نشه ولی من با این وبلاگ زندگی می کردم

از حرفایی که توی وبلاگ بهم میزدن گاهی وقتا خوشحال میشدم و خیلی وقتا ناراحت.

خیلی وقتا به خاطر حرفایی که بهم میزدن گریه میکردم اگه باور نمیکنین از دوستام بپرسین از همون هایی که تو پست پایین نظر دادن اونا از همه ی حرفام خبر داشتن تنها همدمم بودن خیلی دوسشون دارم.

کاش می تونستم هر چی دلم میخواد بنویسم و از همه دنیا شکایت کنم .

ولی حیف............نمیشه.

من وبلاگم رو تقریبا دو سه ماهه دیگه تعطیل میکنم با همه ی خاطراتی که برام داشت ، نمی خوام با خاطره ی بدی از این دنیای مجازی برم برا همین سعی می کنم آدمایی رو که خیلی وقته به خاطر حرفاشو ن دلخور بودم رو ببخشم.

یه جمله از کتاب سینوحه:

" در این دنیا تا امروز در هیچ کتاب و نوشته ، حقیقت وجود نداشته است ولی تصور می کنم که بعد از این هم در کتابها حقیقت وجود نخواهد داشت .

ممکن است لباس وزبان وآداب ورسوم و معتقدات آنهاعوض شودولی حماقت آنهاعوض نخواهد شددرتمام اعصارمی توان به وسیله ی گفته هاونوشته های دروغ مردم را فریفت ."   

  الان که اینا رو می نویسم تک تک خاطراتم برام زنده میشه.

    از خدا می خوام همه ی بنده هاش رو به راه راست هدایت کنه.   

 

فید خوان اگر در باره فید اطلاعاتی میخواهید کلیک کنید

+ نوشته شده توسط آیدا در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 14:3 |

تقدیم به همه ی مادرهای گل دنیا بخصوص  

مامان گلم ، خاله ی عزیزم و خانم مدیر مهربون مدرسه ی راهنمایی ام البنین

 

   میم مثل ما            میم مثل مریم                میم مثل مادر

       

 

          کاشکی می شد بهت بگم

                 چقدر صدات و دوست دارم

                     چقدر مثل بچگی هام

                             لالایی ها تو دوست دارم

          سادگی هاتو دوست دارم  

                خستگی ها تو دوست دارم

                     چادر نماز زیر لب           

                            خدا خدا تو دوست دارم

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> 

         کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و شمدون می شدم

         تو دشت ابریه چشــــــات یه قطره بارون می شدم

         کاشکی می شد یه دشــت گل برات لالایی بخونم

         یه آســــــــمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> 

                     لالایی لالایی لای لالای                            

         بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمارم

                              لالایی لالالالایی    

         پیشم بمـــــــــــون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

         دنیا اگه خوب اگه بد              با تو برام دیدنیه

           باغ گلــــــهای اطلسی با تو برام چیدنیه     

  مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر

 

کاشکی میشد بهت بگم:

                                 چقدر صدات رو دوست دارم

لالایی هاتو دوست دارم بغض صداتو دوست دارم

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر

لالایی لالایی..................

 

خیلی سعی کردم با آهنگش براتون بذارم ولی نشد

 

+ نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 20:55 |

 

تولد آریا

 ویرایش عکس از : مدیر وبلاگ با من باش تا با تو باشم

آریا جون ، داداش گلم تولدت مبارک.

+ نوشته شده توسط آیدا در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 21:55 |

سلام

گفته بودم پست پایینی آخرین پست هست تا کنکور ولی یه اتفاق جالب تو مدرسه مون افتاد که حیفم اومد ننویسم .

و اینک ماجرای آنروز در مدرسه ی ما :

مدرسه ی ما یه مدرسه ی تازه ساخت هست و ما اولین کسایی هستیم که اون مدرسه رو افتتاح کردیم .

و حالا اصل ما جرا : اونروز سر صف خانم مدیر گفتن که خبر دادن بچه ها به مدرسه موبایل می یارن مگه مدرسه جای موبایل آوردنه و ال و بل ...بعدش فرمودن که یا اونهایی که موبایل همراهشون هست خودشو بیارن یا می یایم تو کلاسها تک تک کیف ها رو میگردیم .

منم یکی از اون بچه مثبت های مدرسمونم تا از دهن مدیرمون این حرف در اومد  فکر کنم یه چند باری رنگ عوض کردم تا رسیدیم به کلاس بچه ها به همهمه افتاده بودن هرکس سعی می کرد یه جوری موبایلش رو قایم کنه بچه های کلاس دیگه (هم رشته ای هامون ) هم ریخته بودن کلاس ما.

هر کی یه پیشنهادی میداد .......

من یه دوستی دارم که اونم عین من مثبته و یه موبایل هم داره تا تو کلاس دیدمش بهش گفتم خوب تو میگی چیکار کنیم گفت من امروز موبایلم رو نیاوردم بهش گفتم پس من چه خاکی تو سرم بریزم ..... دیدیم همه ی بچه ها موبایل هاشون روبردن گذاشتن رو دیوار دستشویی بعضی ها هم انداخته بودن تو سطل آشغال (حالا شما فکر کنین تو موبایل هاشون چیا بوده که ارزش اینو داشته باشه که بندازن تو سطل آشغال )من آدمی نیستم که اهل ریسک کردن باشم به خودم گفتم اگه بدم دفتر بهتر از اینه که موبایلم گم بشه .

واسه همین با اون دوستم رفتیم دفتر . درست یخ زده بودم . معاونمون رو صدا کردیم بیاد بیرون

وبعد اینکه اومد گفت : بفرمایی کاری داشتین !!!منم در نهایت پر رویی گفتم خانم مدیر گفتن هر کی گوشی همراهشه بیاره دفتر ایشون گفتن شما هم !

بهشون گفتم خانم من که از گوشیم سو استفاده نمی کنم گفت میدونم خانم مدیر اون حرف رو برا شما ها نگفت که . ولی شما باید گوشی هاتون رو به خانم مدیر بدین. گفتم ممکنه عصبانی بشه

گفت نگران نباش .خلاصه ما اومدیم سر کلاس یه کم از ورود ما به کلاس نگذشته بود که در رو زدن ، معاونمون بود، به معلم مون گفت اگه اجازه بدین آیدا یه لحظه بیاد بیرون . حالا شما فکر می کنین معاونمون به من چی گفت ؟!!خانم مدیر میخواد بیاد کلاستون میخوای موبایلت رو بده من نگه دارم چون خانم مدیر تو کیف تو پیدا کنه بد میشه . تو زنگ آخر بیا موبایلت رو بگیر. انگار دنیا رو بهم دادن گوشیم رو بهشون دادم و بعدا فهمیدم که همه ی دفتر و بچه ها فهمیدن که من به این راحتی تسلیم شدم.

وقتی اومدن کلاسمون رو گشتن حتی کیف منو باز هم نکردن . (راستش به خودم افتخار می کنم)

درسته که از کلاس ما فقط یه دونه پیدا کردن ولی این برای من و دوستم درسی شد تا موبایلمون رو به مدرسه نبریم.

راستی عکسهای پایین با نام وقتی خدا نقاشی میکند یه عزیزی از کانادا برامون فرستادن  .

+ نوشته شده توسط آیدا در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 20:46 |

آخرین پست تا کنکورسراسری87

 

این آخرین پستی است که تا کنکورمطمئنا دارم . امید وارم سیزده بدر به همتون خوش گذشته باشه و تونسته باشین در کنار خانوادتون بهتر لحظات رو داشته باشین .

برای همه ی کنکوری ها آرزوی موفقیت می کنم البته دعای شما عزیزان هم جای خود را دارد .

 ممنون

عکاس عکس های زیر هم خودمم  در روز سیزده بدر (شهرستان زیبای جلفا)

 

 

 

+ نوشته شده توسط آیدا در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:59 |

گلچین روزگــــــــــار عجب با سلیقه است

می چیند آن گلی که به عالم نمونه است

 

 

نمیدونم از کجا شروع کنم چی بگم دیشب که خبرش رو بهم دادن انگار آب داغ رو ریختن رو سرم . اصلا نمی تونستم باور کنم که بهترین دوستم عزیزترین کسش رو دیگه نمی بینه . اونم تو عید نوروز ، عیدی که واسه دوستم و خانوادش جهنم شد جهنمی که هیچوقت آتیشش خاموش نمی شه . آخه خدا جون مگه فاطمه جون چقدر دلش بزرگه که غم به این بزرگی رو ، رو دلش گذاشتی . فکر می کنی بتونه تحمل کنه ؟ اصلا کی راضی می شه یه خار تو دست خواهرش بره، چه برسه به اینکه..............

این چه رسمی تو زندگی است که خدا گذاشته ؟ آخه خدا که اینقدر مهربونه چطور راضی میشه که یه خانواده را اینجوری داغدار کنه !!!!!!!!

آخه خداجون چه حکمتی تو کارته که ما اون رو نمی فهمیم . آخه این چه آزمایشی  هست ، نمی فهمم.

معلم دینی مون تو کلاس می گفت هر کی چهل روز خودش رو واسه خدا خالص کنه ، خدا دیگه نمیذاره که اون تنها باشه یعنی بهتره بگم به مقام عرفا میرسه . اون روزی که معلممون این حرف رو زد بهش گفتم ما آدمهای معمولی هیچوقت نمیتونیم به این مرحله برسیم چون تحمل آزمایشهای سخت خدا رو نداریم و هم اینکه نمیدونیم چه حکمتی تو کارشه.

از همه ی کسانی که این مطالب رو خوندن خواهش می کنم که از خدا بخوان که به فاطمه و خانوادش صبر بده که بتونن این غم بزرگ رو تحمل کنن. و بتونن ازاین آزمایش سخت موفق بیرون بیان.

 

  

 

                                                 از همتون ممنونم

+ نوشته شده توسط آیدا در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 8:6 |
 


salamat
saadat
siadat
soror
sarvari
sabzi va
saezendegi
haft sine zendegiat bad
omidvaram sale khobi dashte bashid
NOROZ MOBARAK

+ نوشته شده توسط آیدا در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 13:26 |

هرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم  

سینه میگــــوید که من تنگ آمدم فریاد کن

برگرفته از سایت شهرستان جلفا به مدیریت بابا

+ نوشته شده توسط آیدا در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 9:17 |

اهدا جوایز تندیس اهدایی منطقه آزاد ارس شهرستان جلفا

 

مسابقه وبلاگ نویسی منطقه آزاد تجاری ، اقتصادی ، صنعتی ارس در  شهرستان جلفا بعد از ظهر روز یکشنبه بیست و یکم بهمن ماه با اهدا جوایز و تقدیر نامه و تندیس نفرات برتر پایان یافت . وبلاگ شهرستان جلفا نیز از طرف برگزار کنندگان این مسابقات مورد لطف قرار گرفت و کتاب دوجلدی بسیار پربار جلفا از دیر باز تا کنون بعنوان وبلاگ نویس پیش کسوت به اینجانب اهدا گردید . لازم به یاد آوری است که جوایز نفرات برتر سایر مسابقات نیز که منطقه آزاد ارس بمناسبت ایام الله دهه فجر تدارک دیده بود در طی همین مراسم در آمفی تئاتر این مجموعه واقع در ساختمان آذران اهدا گردید . اینجانب به سهم خود از برگزار کنندگان این مسابقات که در طی این مدت واقعاً زحمات زیادی را متحمل شدند تشکر و قدردانی نموده و از خداوند متعال برای کلیه پرسنل منطقه آزاد ارس بخصوص معاونت فرهنگی و اجتماعی موفقیت وسلامتی آرزو مینمایم .

در ضمن لازم به یاد آوری است که وبلاگ شهرستان جلفا قبلاً با نام کامتال -  آراز

 در پرشین بلاگ فعال بوده و بعد از هک پرشین بلاگ در بلاگفا با نام شهرستان جلفا راه اندازی شده و تا کنون با بیش از  دوازده هزار بازدید کننده از سراسر دنیا یکی از پر بیننده ترین وبلاگهای منطقه میباشد . و

آلبوم شهرستان

در بلاگر و

سایت شهرستان جلفا

 در موتور جستجوی گوگل بنام شهرستان جلفا اکنون فعال میباشند و بتازگی وبلاگی در بلاگفا بنام:

این خاطرات من است

 وبلاگ

فریاد ارس

 نیز از زحمات کلیه پرسنل زحمت کش معاونت فرهنگی اجتماعی منطقه آزاد ارس تشکر و قدردانی مینماید .

 

+ نوشته شده توسط آیدا در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 21:25 |

منظره ای از ارس و پلو داغیارس

 

نام : رودخانه ارس

نام محلی : آراز

مختصات جغرافیایی :

مختصات جغرافیایی زیر حوضه ارس در استان آذربایجان شرقی       38/27 و 27/39 عرض شمالی و 24/45 تا 22/47 طول شرقی

وسعت منطقه : 235 کیلومتر

محدوده جغرافیایی : حدود مرز شمالی آذربایجان شرقی

 

ویژگی ها منطقه :

 

ارس مهمترین و پر آب ترین رودخانه شمالی آذربایجان شرقی است که در طول نوار مرزی مشترک ایران و جمهوری های آذربایجان و ارمنستان و جمهوری خود مختار نخجوان جریان دارد . رود ارس در محدوده آذربایجان شرقی توسط 18 رودخانه کوچک و بزرگ که از چند کیلومتر تا 280 کیلومتر طول دارند ، تغذیه شده و با 8367 میلیون متر مکعب آبدهی سالانه پر آب ترین رودخانه استان بشمار میرود .

علت و ضرورت حفاظت از منطقه : در بستر رودخانه ارس جزایری ( ادا) وجود دارد که زیستگاه قرقاول و دراج می باشد . از مهمترین زیستگاهها میتوان :

1 – زیستگاه کرانلو 2 – زیستگاه خلف بیگلو 3 – زیستگاه عاشقلو 4 زیستگاه شرفه 5 – زیستگاه ابراهیم سمیع را نام برد .

حاشیه رودخانه ارس در فصل زمستان گذری پرندگان مهاجر نیز می باشد .

حد و حدود منطقه :

این رودخانه که از کوههای مین گول داغ ( هزار برکه ) در ترکیه سرچشمه میگیرد پس از طی مسافتی به دریای خزر می ریزد . طول رودخانه در استان آذربایجان شرقی 235 کیلومتر است .

 

+ نوشته شده توسط آیدا در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 9:38 |